شمارهٔ ۲۶۶
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ستاین خط برای دعوی حسن تو محضری ست
از خضر، رهروان تو منت نمی کشندهر موج ریگ بادیه بر چشمه رهبری ست
ناموس برده پرده نشینان باغ راای تاک، دختر تو چه محجوب دختری ست
بر رهگذار جلوه ات ای ابر نوبهارهر دانه بر زمین چمن، خاک بر سری ست
سر نیست ای حریف، وگرنه درین چمنهر لاله است تاجی و هر غنچه افسری ست
ای ناخدا، ز صحبت او احتراز کنطوفان ندیده ای که چه دیوانه ی تری ست
روزم سیاه گشته ز شوخی که هر زمانچون آفتاب گنجفه در دست دیگری ست
از بس چمن سلیم برافروخت از بهارهر غنچه ای به شاخ، درخشنده اختری ست