شمارهٔ ۲۶۵
من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون استسرگرم سبویی که شرابش همه خون است
مستی که کند عیش ز پهلوی دل ماتنها نه شرابش، که کبابش همه خون است
ساقی بده آن جام که چون شهد محبتاز لب چو فرورفت شرابش، همه خون است
در راه تو بر هر لب جویی که رسیدمچون جدول زخم دلم آبش همه خون است
بر اسب حنا بسته ز نخجیر فکندنصیاد مرا تا به رکابش همه خون است
چون موج، سلیم است در انداز کناریزین بحر که در جام حبابش همه خون است