شمارهٔ ۲۵۶
از عشق حکایت مکن افسانه بزرگ استهشدار که کم ظرفی و پیمانه بزرگ است
بگذر ز سر عشق [و] تمنای دگر کنای مور، ضعیفی تو و این دانه بزرگ است
طفلان همه خندند بر آن پیر که گویدگستاخ مباشید که دیوانه بزرگ است
در عشق اگر یک نفس آرام نداردمعذور بود، مطلب پروانه بزرگ است
از چاک دلم مرتبه ی دوست توان یافتآن را که بزرگ است، در خانه بزرگ است
دیوانه بسی هست به عالم چو سلیمامعلوم ازان نیست که ویرانه بزرگ است