شمارهٔ ۲۵۲
سوختن از تب سوزان محبت تابی ستتشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست
انتظار غمی از هر طرفی دارد دلچشم ویرانه ز هر سو به ره سیلابی ست
کعبه هرچند که محراب ندارد، امابر سر کوی تو هر نقش قدم محرابی ست
از جهان دل به غم عشق تو الفت داردهمچو دیوانه که همصحبت گلخن تابی ست
زاهد امشب سر پیمانه کشیدن داریمقیمت شمع به می ده، که عجب مهتابی ست!
در غم عشق ز مردن مکن اندیشه سلیممرگ با زندگی تلخ تو شکرخوابی ست