شمارهٔ ۲۵۳
غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشتچه کند، دسترسی بر سخن خوب نداشت
استخوانهای من از سنگ ملامت به همایداشت چندان سخن از درد که مکتوب نداشت
گاه می داد به دست من دیوانه گلییاد آن روز که دربان چمن چوب نداشت
تن یوسف ز کجا، پیرهن تن ز کجاگرگ ذوقی ز بغل گیری یعقوب نداشت
سربسر پرده نشینان چمن را دیدیمچون تو ای تاک کسی دختر محجوب نداشت
به دل آزردنم افتاده جهانی در پوستاین قدر کرم، تن خسته ی ایوب نداشت
هر که برخاست، نهد برسر من پای، سلیمخانهٔ نقش قدم این همه سرکوب نداشت