شمارهٔ ۲۵۰
حاصل سوختگان در ره برق خطر استلشکری آفتش از مور و ملخ بیشتر است
مگذران نوبت ما ساقی اگر شیفته ایمنیست این بیخودی از باده، ز جای دگر است
داغ بر پیکرم افزون بود از جوهر تیغزخم بر سینه ی من بیش ز موج سپر است
مکن اظهار پریشانی خود پیش کسیبخیه پیدا چو نباشد ز رفوگر هنر است
بر در کعبه سراغ حرم دل کردماز درون گفت کسی خانه ی دل پیشتر است
مگذر از مستی اگر دور جوانی بگذشتپیری و باده ی گلرنگ چو شیر و شکر است
می کنم خدمت او را به سر و چشم، سلیمکه مرا پیر خرابات به جای پدر است