گنج

شمارهٔ ۲۳۹

هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیستکه استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست
اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کردکسی که کشته نمی گردد او سپاهی نیست
هلاک قاعده ی جنگ و صلح طفلانمکه در میانه ره و رسم عذرخواهی نیست
به نام درد دل از خون خود رقم سازیمچو برق، خامه ی ما در پی سیاهی نیست
کسی که کسب هوایی نموده، می داندکه سربرهنگی ما ز بی کلاهی نیست
چو لاله ساخته با صاف و درد خویش سلیمگدای میکده را ذوق پادشاهی نیست