گنج

شمارهٔ ۲۲۸

هوای تخت ندارد کسی که گوشه‌نشین استسر و دلی که به ما داده‌اند تاج و نگین است
به غیر عیب جهان بر زبانشان سخنی نیستمدار صحبت آزادگان عشق برین است
به سر رویم همه شب به کوی یار و عبث نیستکلاه ما که چو پاپوش شبروان نمدین است
گمان زر چو ندارد دل حریص ملول استکه خنده رویی هندو ز زعفران جبین است
ز اعتماد سمند تو داغم ای شه خوبانکه هرچه هست ترا در رکاب خانه ی زین است
دل سلیم کند هر کجا اراده ی طاعتاشاره می کند ابروی او که قبله چنین است