گنج

شمارهٔ ۲۲۹

هر کجا موج زند جام شرابی دام استساغر باده، گل صبح و چراغ شام است
روشنایی ز فروغ می گلگون داریمروزن خانه ی ما باده پرستان جام است
قلعه ی قهقهه ی کبک بود دامن کوهپای خم هست، چه پروای غم ایام است
از محبت کسی آسیب نبیند هرگزعشق آهوست، همین است که شیراندام است
نیست در دوستی خلق بجز بیم خطرطفل را دامن مادر چو کنار بام است
هر که زین باغ نظر بست، فراغت داردچشم پوشیده، ز آفت، زره بادام است
ره و رسم کرم از دور برافتاده سلیممی‌دهند آنچه کریمان به گدا، دشنام است!