شمارهٔ ۲۰۸
همچو بلبل دلم غمین گل استغنچه گردیده در کمین گل است
در دلم درد، نایب عیش استبر سرم داغ، جانشین گل است
از نسیمی شکفته می گرددخنده گویا در آستین گل است
شادی دهر را شگونی نیستخندهٔ گل، دم پسین گل است
داد بستان ز جام باده سلیمکه خزان سخت در کمین گل است