گنج

شمارهٔ ۲۰۴

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ استاینجا پر پروانه سیه چون پر زاغ است
دارم هوس نکهتی از سنبل زلفشافسوس که بخت سیهم موی دماغ است
از محفل حسن تو رسد فیض به خوبانخورشید کمر بسته ی این پای چراغ است
یک دم ز غم و درد من آسوده نباشدهسمایه، چو آن عضو که نزدیک به داغ است
بگشود سلیم از تو درگلشن معنیسین سر نام تو کلید در باغ است