گنج

شمارهٔ ۲۰۳

دل بی لب او خراب خفته ستمستی ز غم شراب خفته ست
در خاک، دلم به یاد تیغشچون تشنه به یاد آب خفته ست
زلف تو همیشه از نزاکتدر دامن پیچ و تاب خفته ست
چشم سیه تو چون غریبانبیمار در آفتاب خفته است
از گریه سلیم بی تو امشبچون موج به روی آب خفته ست