گنج

شمارهٔ ۲۰

تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجاکه موسی هم تمنا کرد و خود را آزمود اینجا
درین مجلس چه طرفی کس ز عشرت می تواند بستکه در پیمانه می شور است از چشم حسود اینجا
غمش را از عدم با خود دل ما در وجود آورددر آنجا زخم را بستیم و خون او گشود اینجا
بود در ماتم لب تشنگان، دریای نیل است اینکه چون فیروزه گوهر از صدف خیزد کبود اینجا
سبکروحان شوق او گرانجانی نمی دانندرود بر باد پیش از شعله خاکستر چو دود اینجا
سلیم آخر ازین دارالشفا نومید برگشتمبه امید دوا تا چند بتوان خسته بود اینجا؟