شمارهٔ ۲۱
حریم بزم عشق است این، چرایی ناامید اینجا؟بود شمع و چراغ کشته را اجر شهید اینجا
متاع مصر ارزان است در بازار حسن اوزلیخا می تواند مفت یوسف را خرید اینجا
ره آمد شد باد صبا را زین قفس بستندخوش آن روزی که گاهی بویی از گل می رسید اینجا
به عیش آباد هندستان، غم پیری نمی باشدکه مو نتواند از شرم کمرها شد سفید اینجا
سلیم از خرمی رنگی ندارد کس درین گلشننداند غنچه خندیدن چو قفل بی کلید اینجا