شمارهٔ ۱۸۸
تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشستکشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست
می شود نزدیکتر، غم را کنم از خود چو دورگرد اگر برخاست از دامن مرا بر دل نشست
خویش را چون موج بی باکانه بر دریا زدیممی توان تا چند همچون گرد بر ساحل نشست؟
چون تذروی کآشیان تبدیل سازد، می شودقالب مجنون تهی، لیلی چو در محمل نشست
آشنایی از دیار ما نمی آید سلیمبر سر ره می توان تا چند چون منزل نشست؟