گنج

شمارهٔ ۱۸۹

قافیه: است۵ بیت
باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده استاشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است
یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیستچاک بر هر رشته ی پیراهنم افتاده است
آخر از کوتاهی خود، بخیه ی زخمی نشدرشته ی گوهر ز چشم سوزنم افتاده است
طوطی ام، وز بینوایی همچو طوق فاختهرفتن هندوستان بر گردنم افتاده است
خواهد از کوی وصال او کند دورم سلیمآسمان گویا به فکر کشتنم افتاده است