گنج

شمارهٔ ۱۸۴

چند نالم، دل ز طبع ناله پردازم گرفتدر قفای سرمه از فریاد، آوازم گرفت
همچو مرغ رشته بر پا می گذشتم زین چمنهر خس و خاری سر راهی به پروازم گرفت
من نه آن مرغم که با افسون کسی صیدم کندغمزه ی سحرآفرین او به اعجازم گرفت
در کدام آتش کبابم تا کند آن ترک مستاز ترحم نیست گر از چنگ شهبازم گرفت
برگرفت انگشت از حرف من و بر لب گذاشتخوب این دیوانگی از دست غمازم گرفت
تازه شد عشقم پس از وارستگی با او سلیمجسته بودم خوش ز دام زلف او، بازم گرفت