گنج

شمارهٔ ۱۷۷

رنگ سخنت زان لب جان پرور سرخ استرنگین بود آن نقل که از شکر سرخ است
آن لعل که در گوش تو ای زهره جبین استبر خرمن ما سوختگان اخگر سرخ است
از موج سرشکم چو پر طایر بسملمرغان هوا را همه بال و پر سرخ است
از سوختنم دامان آفاق لبالبچون سوده ی شنجرف ز خاکستر سرخ است
احسان جهان هر چه بود شکوه نداردهر زر که برآرند ز آتش، زر سرخ است
پرهیز سلیم از دل افروخته ی مادوزخ شرری ز آتش این مجمر سرخ است