گنج

شمارهٔ ۱۷۸

قافیه: راست۵ بیت
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ستجنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیده‌ست
ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان ماندز بس عشق تو دستم ای خدانشناس پیچیده‌ست
فلک را نیست جز آزار از پهلوی من حاصلنمی‌دانم که این کاغذ چه برالماس پیچیده‌ست
وجود ما شتابان قاصدی بر توسن عمر استاز آن خود را چنین از جامه در کرباس پیچیده‌ست
سلیم از دعوی بی‌جای آب زندگی دایمسکندر خضر را گم کرده بر الیاس پیچیده‌ست