گنج

شمارهٔ ۱۶۸

جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ستغنیمت است که غم پاسبان گله شده ست
فغان ز پرورش آسمان که این قصاببرای مصلحتی مهربان گله شده ست
فغان من ز رکاب هلال پای کشیدکه از ستاره رهش در میان گله شده ست
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ستکجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارمکه روی دشت پر از استخوان گله شده ست