گنج

شمارهٔ ۱۶۴

ز من شکایت آن جورپیشه برعکس استفغان سنگ ز بیداد شیشه برعکس است
صدای سنگ کند رخنه در دل فرهادبه بیستون وفا، کار تیشه برعکس است
نهال خشک وجود مرا ز موی سفیدچو نخل شمع، درین باغ ریشه برعکس است
ز دیدن رخ او آتشم فتد در دلچو آب و آینه، کارم همیشه برعکس است
ره گریز به خاک است از فلک ما راجز این چه چاره پری را، که شیشه برعکس است
سلیم، ناله ز راحت کند دلم، آریبه هند زلف بتان، کار و پیشه برعکس است