شمارهٔ ۱۶۰
رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز استچو شمع صبح، وجودم تمام سوز و گداز است
سرم گرفته به دل الفت از خمیدن قامتبه سجده گاه صراحی، پیاله مهر نماز است
ز طول عمر نیابد کسی ز مرگ رهاییچه سود مرغ گرفتار را که رشته دراز است
ز توبه کردن من، می کشان دیر مغان رانه رغبت می گلگون، نه ذوق نغمهٔ ساز است
دل پیاله پر از ناله همچو سینهٔ کبک استدهان هر بط می بسته همچو دیدهٔ باز است
سلیم لایق چنگ خمیده قامتم اکنوننوای گریه و زاری و پنج گاه نماز است