گنج

شمارهٔ ۱۴۸

دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب استدرین محیط، گهر مضطرب چو سیماب است
چو می به پیش نهم، قسمتم ز غیب رسدکلید روزی من موج باده ی ناب است
چه سود کوشش غافل، که در طریق طلبرود به راه چو آب روان و در خواب است
ز برشکال دگر ملک هند خرم شدز فیض ابر جهان خوش چو عالم آب است
درین هوا بشنو از من و نگاه مداربه خانه کاغذ ابری، که بیم سیلاب است
ز جوش شوق که پروای نیک و بد دارد؟برای مستی پروانه، شعله مهتاب است
به توبه از می احباب آفتی نرسدکه چون شراب گل و لاله سربسر آب است
میانه ی من و او همچنین نخواهد ماندسلیم، بخت من آخر نمرده، در خواب است