شمارهٔ ۱۴۷
هر چه گوید ز بقا عمر سبکسر، باد استکشتیی را چه ثبات است که لنگر باد است
دهر را مرکز خاکش همه نقشی ست بر آبتا ببینی فلکش هم گرهی بر باد است
بلبلان پای کشیدند ز اطراف چمنمی رود آنکه درین باغ سراسر، باد است
ناله غم می برد از دل، که گر از مهر کسیمی کند پاک غبار از رخ اخگر، باد است
نامه چون شعله به بال و پر او پیچیده ستآنکه دارد خبر از حال کبوتر، باد است
مانده در ورطه ی عشقم نفس سوخته ایتوشه ی راه در انبان شناور باد است
در پس و پیش خطرهاست درین بحر سلیماز پی کشتی ام آتش، ز برابر باد است