گنج

شمارهٔ ۱۴۶

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان استز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است
سرشک آتشین می جوشدم از چشم همچون شمعدرین مکتب پر پروانه طفلان را گلستان است
حصار عافیت جز کنج تنهایی نمی باشدکه فانوس چراغ لاله دامان بیابان است
متاعی هر که دارد، رو به این بازار می آردمحبت شهر و بر اطراف او عالم دهستان است
به گلشن می توان تحقیق کار این جهان کردنکه گل مجموعه ی تعبیر این خواب پریشان است
به غیر از خنده ی آن لب، علاجی نیست دردم راکه مرهمدان این زخمی که من دارم نمکدان است
سیاهی می زند هندوستان از حسن بر عالمیکی از جمله ی سبزان ته گلگون او پان است
درین گلشن اگر جمعیتی بینی، تعجب کنپریشانی فراوان است اینجا سنبلستان است
سلیم از رهگذار خوش‌خرامی چون توان رفتن؟که چون از خانه می‌آید به مکتب، عید طفلان است