گنج

شمارهٔ ۱۳۷

نوبهار است و چمن در پی سامان گل استابر بر روی هوا، دود چراغان گل است
بس که گل سر زده از هر سر خار ماهیکوچه ی موج به دریا چو خیابان گل است
مستی از لاله سر شحنه چراغان کرده ستمی دلیرانه بنوشید که دوران گل است
باغبان خار عبث بر سر دیوار نهدرخنه ی این چمن از چاک گریبان گل است
ترسم آخر همه اطراف چمن درگیرداز چراغی که نهان در ته دامان گل است
گل چو ما نیست که از قصه ی عشاق سلیمنکته ای چند بر اوراق پریشان گل است