شمارهٔ ۱۲۹
جهان بر خود مرا واله گرفته ستمرا خود دل ز شهر و ده گرفته ست
به خاک این چمن، تهمت چه بندمغبار از خود دلم چون به گرفته ست
کمندم با وجود لاغری هاهمیشه آهوی فربه گرفته ست
نگردد گریه ی مستانه ام کمکه این باران شب شنبه گرفته ست
سلیم از اعتقاد حسن طبع استکه عالم را به خود واله گرفته ست