گنج

شمارهٔ ۱۱۹

آتش گل را اگر باشد شراری، خال اوستگر چراغ آیینه ای دارد، گل تمثال اوست
سرو را این جلوه و سامان رعنایی کجاستطوق قمری کی به حسن نغمه چون خلخال اوست
بستر راحت مرا پهلوست در راه طلبمرغ را چون خواب آید، بالش پر، بال اوست
نیست پاکان را بجز در کار دنیا اعتبارخلق را تعظیم مصحف از برای فال اوست
عاجزیم، اما نه چندان کز کسی عاجز شویمهر که از ما می تواند صرفه بردن، مال اوست
کشتی ما شد بیابان مرگ همچون گردبادموج این دریا همان از کینه در دنبال اوست
چون توانم دیگری دیدن طلبکارش سلیم؟رشک دارم من به چشم خود که در دنبال اوست