گنج

شمارهٔ ۱۱۸

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز استمژگان تو همچون شب بیمار دراز است
راهی چو سوی کعبهٔ دل نیست، چه حاصلکز جاده این بادیه چون سینهٔ باز است
از سلسلهٔ بندگی آزاد کسی نیستدر طاعت افلاک، زمین مهر نماز است
آهنگ شکست بت و بتخانه بهانه ستاز هند همین مطلب محمود، ایاز است
تکلیف به آتش نتوان کرد کسی راچون شمع، زبانم به سر خویش دراز است
بی‌نغمهٔ سلیم از گل و می دست کشیدیمشیرازهٔ هنگامهٔ ما رشتهٔ ساز است