شمارهٔ ۱۱۷
ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب استدر مجلس مستان، عرق فتنه شراب است
ویرانه ی ما رونق میخانه شکسته ستتا صورت دیوار درو مست و خراب است
در هند عجب نیست گر از باده گذشتیمیاران همه رنجش طلب و می شکراب است
در میکده کس خرقه ی سالوس نگیرداین جنس تو صوفی به در صومعه باب است
واعظ به بهار از صفت باده میندیشکز سبزه چو مخمل در و دیوار به خواب است
مستان چمن را به خزان حال چه پرسیگل رفته و می هم ز قدح پا به رکاب است
هرگز به کسی آفتی از من نرسیده ستهمچون گل و می آتشم از عالم آب است
معذروی اگر قدر دل خویش ندانیگل را چه خبر زین که به دستش چه کتاب است
مشکل که رسد در ره شوق تو به جاییآن پای که در حلقه ی زنجیر رکاب است
پیمودن کشت امل ما چه ضرور استاز برق بپرسید که این چند طناب است
امشب چو سلیمم سر پیمانه کشی نیستبر زخم دلم بی لب او، می نمک آب است