گنج

شمارهٔ ۱۱۶

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب استاز گریه مرا منع مکن، عالم آب است
از عشق تو آسان نتوان جست، که دارددستی که گلوگیرتر از پای حساب است
از آینه ی ناصیه در حلقه ی مستانمعلوم تنک ظرفی ما همچو حباب است
آن نامه که ما راز دل خویش نویسیمهر نقطه درو ترجمه ی چارکتاب است
بس خام که شد پخته ز آمیزش مستاندر انجمن این زمزمه ی مرغ کباب است
از بخت زبون ناله ی ما صرفه نداردخاموش نشستیم که دیوانه به خواب است
تا چند شماری ورق و هیچ ندانیزاهد به خدا این چه حساب و چه کتاب است
مجنون ترا سلسله از پا ننشانددر راه تو هر حلقه ی زنجیر، رکاب است
هر گاه به موری رسم، از بیم مکافاتگویی به سر رهگذرم شیر به خواب است
هر قاصد و هر نامه بری رفت به مقصدمکتوب سلیم است که در بند جواب است