شمارهٔ ۱۱۵
نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ستشکست در صف صبر و شکیب افتاده ست
به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد؟چه باغبان ز پی عندلیب افتاده ست؟
زبان دعوی ام از شرم بسته است، افسوسکه ذوالفقار به دست خطیب افتاده ست
کند ز چهچهه بلبل، فغان به یاد وطنکبوتری که به گلشن غریب افتاده ست
شده ست زینت دیهیم آفتاب، سلیمز بس که گوهر اشکم نجیب افتاده ست