شمارهٔ ۱۰۶
کسی که قسمت او غیر بینوایی نیستگلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست
بیا شکسته ی خود را درست کن اینجاکه خاک میکده کمتر ز مومیایی نیست
دراز دستی مژگان به طاق ازان ابروستکمند طره ی مشکین به این رسایی نیست
به هر کدام نمک لطف می کنی خوب استکه داغ های دلم را ز هم جدایی نیست
توان شناخت ازان دست هر چه می آیدنشان نامه بجز کاغذ حنایی نیست
سلیم، تیرگی از شمع انجمن چه عجبز آفتاب مرا چشم روشنایی نیست