شمارهٔ ۱۰۵
با رسوم جهان دلم جنگی ستخارج ساز من خوش آهنگی ست
ماتم و سور این جهان خرابگریه ی مست و خنده ی بنگی ست
شعله با آه من اگر خود رانسبتی می کند، ز یکرنگی ست
عجز و زاری ست کار اهل نیازکه درین ره، حنای پا، لنگی ست
چرخ را طبع روشن تو سلیمهمچو آیینه در کف زنگی ست