گنج

شمارهٔ ۱۰۱

نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیستهمچو مخمل خواب ما را طالع تعبیر نیست
روی دل هرگز نمی‌بیند ز ما آشفتگانهمچو داغ آینه‌، داغی که ناخن گیر نیست
شعله‌ایم و این خزان ما بهار عمر ماستهمچو می هر‌چند عاشق کهنه گردد، پیر نیست
دامن گلچین فراخ است ای اسیران قفسگر گلی خواهید، او را از شما تقصیر نیست
چوب گل کی می‌کند اصلاح من، چون کرده استبوی گل دیوانه‌ام، خود کرده را تدبیر نیست
در طلسم حیرتم دارد جنون دل سلیمراه بیرون رفتنم از کوچهٔ زنجیر نیست