گنج

شمارهٔ ۷ - در تهنیت عید مولود - که قرین شد با جمعه و عید نوروز عجم در ماه شعبان ۱۳۴۲ هجری قمری

۴۲ بیت
ساقیا خیز در این عید مبارک مقدمجمع اسباب طرب‌ساز که شد جمع بهم
مولد مهدی و آدینه و نوروز عجمتا در این روز مبادا ره دل جوید غم
باده بایست همی خورد و جز این نیست صلاح
بوی وصل آید از این عید همایون بمشامآورد باد صبا از بر دلدار پیام
بهر میلاد خدیوی که به هستی است قوامهمه در وجد و سرورند چو ارواح اجسام
همه در عیش و نشاطند چو اجسام ارواح
با طرب دور زند گنبد دوار امروزنور حق جلوه‌گر است از در و دیوار امروز
در و دیوار شده مطلع انوار امروزکه ز مشکوه هدی گشته پدیدار امروز
خوش به ظلمتکده دهر فروزان مصباح
ساقی اکنون که شده دهر کهنسال جواناز می‌کهنه مرا خیز و نما تازه روان
چند بایست شدن همسر غم روز و شباندر چنین روز که نادیده چو آن زال جهان
ای پسر دخت رزم زود در آور به نکاح
خواجه دانست چنین روز عیان خواهد شدزین سبب گفت نکو حال جهان خواهد شد
نفس باد صبا مشگ فشان خواهد شدعالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
نک جوان گشته جهان مشک فشان گشته ریاح
باغ خندان شده چون خلق خوش ختم رسلبر سر شاخ بر افروخته هر سو رخ گل
چون گه رزم رخ یکه سوار دلدلتا مگر غنچهٔ گل خندد و بیند بلبل
پیش آن آمده در ناله و عجز و الحاح
شاید اینسان که ز حق شد در رحمت مفتوحبشکند تو به اگر باده گسار است نصوح
ساقی ای قوت دل طاقت تن راحت روحتا گشائی ز کرم بر رخ ما باب فتوح
می‌ بده ز انکه بهر باب بود می‌فتاح
مرحبا صبح شب نیمه شعبان که مسیحمیکند از دم جان بخش لطیفش تفریح
مطلع الفجر بر این صبح شد از حق تصریحمنزلت بین که طفیل است بدین صبح صبیح
هر صباحی که مسا گشت و مسائی که صباح
شد در این صبح چو خورشید پدیدار از غیبعیب‌پوش همه آن مظهر پاک از همه عیب
وارث احمد و موسی و مسیحا و شعیبحجه عصر امامی که بود او بی‌ریب
اینزمان زورق دین را بحقیقت ملاح
مظهر قدرت حق سبط رسول دو سرانخل توحید گل باغ علی و زهرا
هادی وادی دین واسطه خلق و خداداور کون و مکان آنکه بفردای جزا
بود از دوزخ و فردوس بدستش مفتاح
اندر این عصر که بازار دغل یافت رواجگشت روز همه خلق جهان چون شب داج
نتوان کرد تغافل ز سراج و هاجیعنی این دور که دریای بلا شد مواج
باید آورد ز جان روی بدان فلک فلاح
خلق را هیچ‌ بسر نیست جز اندیشه ظلمهمه شیرند ولی حیف که در بیشه ظلم
کارگر آمده بر ریشه جان تیشه ظلممگر او آید و از عدل کند ریشه ظلم
ورنه افساد زمانه نپذیرد اصلاح
خنک آندم که شود آن بشریعت ناصراز پس ابر چو خورشید درخشان ظاهر
عالمی را کند از لوث مخالف طاهرگردد احکام الهی بدرستی صادر
از جنابش ز حرام و ز حلال و ز مباح
خسروا ای بدل اهل جهان محرم رازوی بدرگاه تو از شاه و گدا روی نیاز
ما همه بنده و تو پادشه بنده نوازچشم امید صغیر است بدرگاه تو باز
که به ممدوح بود چشم امید مداح