شمارهٔ ۶ - غدیریه
امروز روز نصب وصی پیمبر استاندر خم غدیر یکی طرفه محضر است
از چشم دل ببین که نبی فوق منبر استروحش قرین وجد ز پیغام داور است
پیغام آشنا سخن روح پرور است
ارواح انبیا همه را با نیاز بینجن و ملک گرفته نشیب و فراز بین
خلقی زهند و روم و عراق و حجاز بینچشم همه به احمد محمود باز بین
یا للعجب حکایت صحرای محشر است
به به چه محضریست که آنرا نظیر نیستعنوان صدر و ذیل و غنی و فقیر نیست
ناطق بجز رسول نذیر بشیر نیستگوید که جز علی بخلایق امیر نیست
وین نیست قول من که ز خلاق اکبر است
انوار لمعه لمعه برآید در آن مکاناز منبر جحاز شتر تا به آسمان
پر گشته از شکوه بنیهاشمی جهانجبریل راست آیه اکملت ارمغان
یعنی کمال دین به تولای حیدر است
افکنده این قضیه بر اجسام ارتعاشبر دوست جان فزا شده از خصم دلخراش
حافظ ز دور ناظر و گوید ز صدق فاشگو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
آنرا که دوستی علی نیست کافر است
نور ولایت اسدالله ظهور یافتزین نور دهر بهجت و گیتی سرور یافت
ارض و سما تجمل الله نور یافتشاهد ز غیب آمد و جانان حضور یافت
صاحب دلان زمان ملاقات دلبر است
یک دور بود بادهٔ عرفان کبریادر عهده سقایت افراد انبیا
آن دور منتهی شد و امروز مصطفیتفویض کرد امر سقایت بمرتضی
زین بعد جام در کف ساقی کوثر است
روزی چنین نکو که بیمن قدوم ویآمد زمان وصل و شد ایام هجر طی
با بانگ چنگ و ناله تار و نوای نیساقی بعشق بوالحسنم بخش جام می
کاین میمرا حلالتر از شیر مادر است
رندان دهند از ره انصاف پروریترجیح بندگی علی را بسروری
آری کند بچرخ گر از رتبه همسرییک ذرهاش بخاک زمین نیست برتری
هر سر که آن نه خاک کف پای قنبر است
رسم است در میان دلیران پهلوانکارند وصف خود گه پیکار بر زبان
شیر خدای هم بمصاف دلاورانمیکرد وصف خویش بگاه رجز بیان
آنوصف چیست نعرهٔ الله اکبر است
حکم قضا رود همه بر حکمت علیهستی ز کل و جزو بود حشمت علی
بود صغیر نیست جز از رحمت علیوین نطق جانفزاش بود نعمت علی
کی نعمتی چنین همهکس را میسر است