گنج

شمارهٔ ۱۰۸ - در تعریف شیراز و فضلای آن

۱۴ بیت
تو ای شیراز گلهای ادب را بوستانستیگلستانی بود گر فضل و دانش را تو آنستی
جهانی را پر از لعل و گهر داری تعالی اللهبخود میبال از یندولت که رشک بحر کانستی
ز طبع شاعرانت سلسبیل و کوثر از هر سوروان گردیده طوبی لک تو گلزار جنانستی
شدی آرامگاه سعدی و حافظ همینت بسکزین حرمت زیارتگاه رندان جهانستی
ز روی حافظ و سعدی درخشان مهر و مه داریمعاذ الله نمی‌خوانم زمینت آسمانستی
جهانی میستایندت به نام سعدی و حافظقرین نیکنامی با چنین نام و نشانستی
حکیمان عارفان اقطاب عالی رتبه را بینمکه هریک را مزاراستی مقام استی مکانستی
جوان بختا تو را نازم که پیران طریقت رادر آغوشت بسی پرورده‌ئی و خود جوانستی
هوایت دلکش و خاکت خوش و آبت روان زین روهمه تفریح جسم استی همه ترویج جانستی
رساند زردروئیها خزان هر سال بستانراتو آنسرسبز بستانی که ایمن از خزانستی
زبانت را زبانها ترجمان شد در همه عالمفکندی شور در گیتی عجب شیرین زبانستی
ادیبان چونوصال و نکته‌پردازان چو قاآنیمران ابناء لایق را تو مام مهربانستی
فضا دایم پر است از نغمهٔ جانپرورت زیراهزاران مرغ قدسی را بهر دور آشیانستی
صغیر از اهل دانش میکنی توصیف اینت بسکه بر لایقترین افراد گیتی مدح خوانستی