شمارهٔ ۱۴ - علم و عمل
چون به ازل طرح جهان ریختندعالم و عمل را بهم آمیختند
بهر بشر هست دو پر در مثلزان دو یکی علم بود یک عمل
زین دو پر آن مرغ بلند آشیانشاید اگر بگذرد از آسمان
عالم عاری ز عمل ابتر استمرغ نه بل جانور یک پر است
مقصدم از علم و عمل صنعت استکان به جان سلم هر ملت است
ملک ز صنعت اگر آباد نیستخاطر ملت نفسی شاد نیست
بهر تعالی همه خلق جهانپای نهادند بدین نردبان
علم برای عمل آموختندثروت و علم و شرف اندوختند
مدرسهٔ علم و عمل ساختندمرکب همت به فلک تاختند
مدرسه باید که ز روی اساسباز نماید ز فنون هم کلاس
تا که محصل به تقاضای ذوقوارد فنی شود از روی شوق
صنعتی از خویش کند ابتکارصاحب عنوان شود و افتخار
ماحصل عمر خود آرد بکفنام نکو یابد و جاه و شرف
نی که شود زحمت بیحاصلشمایهٔ درد سر و رنج دلش
یا که ز تحصیل چو یابد فراغپر شودش از میشهوت ایاغ
میز دوائر طلبد بهر کاررشوه دهد تا که شود رشوه خوار
مغلطه در امر محقق کندناحق و حق را حق و ناحق کند
خود نه همین خفت و ذلت بردکآبروی دولت و ملت برد
هست موظف بشر اندر جهانکار کند بهر خود و دیگران
از ره پیوستگی و امتزاجنوع بشر راست به هم احتیاج
علم و عمل باید و کسب و هنرتا که دهد دست رفاه بشر
علم طلب بهر وطن پرورینی پی خود خواهی و تن پروری
علم طلب کاسب بازار باشمسگر و آهنگر و نجار باش
علم طلب واقف اسرار شوتاجر و داروگر و عطار شو
جان برادر ز صغیر این نیوشبهر عمل در طلب علم کوش
خواهی اگر عاقبت خود بخیرراحت خود کم طلب از رنج غیر