شمارهٔ ۵۱
گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیستلیک در اصل یم و قطره جدا از هم نیست
آدمی گنج الهی است که در بحر وجودگوهری نیست که در آب و گل آدم نیست
پی باسرار دل کس نتوان برد بلیاندرین خانه کسی غیر خدا محرم نیست
هر که دانست بنادانی خود کرد اقرارهیچ کس باخبر از کیفیت عالم نیست
نفس پیر خرابات بنازم که سحرنفس باد صبا بی مددش خرم نیست
تا که از هستی عاشق سر موئی باقی استرشتهٔ عشق هنوزش ببتان محکم نیست
نکند ناله گر از درد صغیر این نه عجبدم از آن بسته که او را بجهان همدم نیست