گنج

شمارهٔ ۵۰

۷ بیت
زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیستمرده پندارش که هیچ از عمر برخوردار نیست
معرفت موقوف دیدار است و بس یا للعجبچو نشود عرفان حق حاصل اگر دیدار نیست
عالم ایجاد از روی مثل آئینه ایستواندر آن آئینه پیدا جز جمال یار نیست
سرمهٔ تحقیقت ار بخشد بچشم دل ضیاءغیر او بینی در این دیر کهن دیار نیست
دفع پندار من و ما کن ز خود او را ببینکاین من و ما در حقیقت هیچ جز پندار نیست
راستی کیفیت منصور ثابت می کنداینکه جای حرف حق جز بر فراز دار نیست
بذل جان کردند مردان بهر حرف حق صغیربی‌خودان را ترک جان بهر خدا دشوار نیست