شمارهٔ ۴۲۲
چه باک خار وجودم شد ار فنای گلیزهی شرافت خاری که شد فدای گلی
به شاخسار جنان بود آشیانهٔ منمرا در این چمن آورد مدعای گلی
چه جای نغمه در این بوستان پرخس و خارمن این ترانه که دارم بود برای گلی
از اینچمن چو صبا در گذر که آلوده استهزار سر زنش خار با صفای گلی
مرا بهمره آن گلعذار هرکه بدیدبخنده گفت که خاری بود به پای گلی
هوای باغ بهشت از تو زاهدا که بس استز بوستان دو عالم مرا هوای گلی
صغیر را به فغان بلبلی بدید و بگفتمگر چو من شدهٔی هم تو مبتلای گلی