گنج

شمارهٔ ۴۲۱

۹ بیت
غنچه را نیست جز این علت خونین جگریکه کند پردهٔ آن پاره نسیم سحری
ایکه از عیب کسان پرده دری در خود بینآن چه عیب است که باشد بتر از پرده‌دری
گر زنی لاف هنر عیب کسان کمتر جویعیب‌جوئی نبود شیوهٔ مرد هنری
گذر ما همه بر ساعد و دست و سر و پاستما بخود باز نیائیم ببین خیره‌سری
نوح را زمزمه این بود بوقت مردنطول‌ آمال چرا عمر بدین مختصری
بیبخر ها خبر از غیب دهند این عجب استکه خبرها همه پیدا شود از بی‌خبری
مفلس ایمن بود از صدمهٔ ارباب طمعنخل آسوده ز سنگست گه بی‌ثمری
میدهد پند همی کیفیت قارونمکه بکن خاک بفرق غم بی‌سیم و زری
گر بماند اثر نیک صغیر از تو نکوستور نه باشد اثر بد بتر از بی‌اثری