شمارهٔ ۴۱۹
تا در ره مقصود به تشویش نیفتیاز قافله باید که پس و پیش نیفتی
آزاد توانی شدن از دام دو گیتیزنهار به دام هوس خویش نیفتی
افتادنت از بام فلک غصه نداردهشدار ز بام دل درویش نیفتی
خوی سبعیت بهل ای دوست که چون کلبدر جامهٔ هر خستهٔ دل ریش نیفتی
از سر بنه اندیشهٔ بد تا به مکافاتدر دام حریفان بد اندیش نیفتی
بگذر ز کم و بیش که میزان قناعتاین است که در فکر کم و بیش نیفتی
بیگانه گزندت نرساند به حذر باشدر زحمت بیگانگی خویش نیفتی
مانند صغیر از اسد الله مدد جویتا در کف گرگان جفا کیش نیفتی