گنج

شمارهٔ ۴۰۸

۸ بیت
گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاریاز چه دایم تیره بختی از چه هر شب بیقراری
گر نه عشق آن گل رخساره ات افتاده بر دلچون دل من از چه رو ای لاله دایم داغداری
گر درآید در چمن آن سرو گل رخسار روزیبا قدش ای سرو پستی با لبش این غنچه خواری
عذر خواهم از خطای رفته ای گیسوی جانانخوانده‌ام کر عنبرت یا گفته‌ام مشک تتاری
در دو عالم از تو شاد و خرمم ای خط دلبرکان جهانم را بهشتی این جهانم را بهاری
ای خوش آن دم کاین کدورت از میان خیزد ببینممن ترا اندر کنارم تو مرا اندر کناری
نیستی گر جان شیرین بی تو من چون تلخ کاممور نه ای عمر عزیزم از چه اینسان در گذاری
این سر و جان صغیر آن تیغ ابروی تو جاناهر چه میخواهی بکن با او که صاحب اختیاری