شمارهٔ ۳۷۹
ساقی از آن دو جرعه که در جام کردهایهم فارغم ز ننگ و هم از نام کردهای
بایست می ز چشم توام تا شوم خراباتمام ده به آنچه که اکرام کردهای
انعام کردنت به من انعام ثانی استکاول مرا تو لایق انعام کردهای
حسنت بود به دیدهٔ خاصان عیان تو رخمستور کردهای ولی از عام کردهای
ای زلف یار تا تو شدی دام دل مراآزادم از مشقت هر دام کردهای
ای دل چه شیوه است به کار تو کاینچنینآهوی چشم یار به خود رام کردهای
ای آه شعلهبار چه داری به سر مگرکاین گونه قصد خرمن ایام کردهای
جز پختگی به کار نیاید به راه عشقبا خام طبعگو طمع خام کردهای
شهدی که از کلام تو ریزد همی صغیربیشک ز لعل نوشلبی وام کردهای