گنج

شمارهٔ ۳۴۹

۷ بیت
دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتمبا خیال طرّه‌ات آشفته حالی داشتم
یاد ایّامی که با لبخندی از لعل لبتمی‌زدودی از دل من گر ملالی داشتم
می‌گرفتم از اشارت‌های ابرویت جوابدر ضمیر از هر دو عالم گر سئوالی داشتم
کاش بودم با کبوترهای بامت همنشینباز خوش بودم اگر بشکسته بالی داشتم
تا کنون هجر تو جسم و جان من فرسوده بوددر دل خود گر نه امید وصالی داشتم
زیر شمشیر تو کردم ناله از بی‌طاقتیدر شهیدانت از این فعل انفعالی داشتم
این غزل با سوز دل آمیخت پا تا سر صغیرچونکه در دل لاله‌سان داغ غزالی داشتم