شمارهٔ ۳۴۸
خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیمزین آب و خاک زادهام اما جهانیم
من با بشر برادرم و زادهٔ جهانزنهار اصفهانی تنها نخوانیم
با نوع خویش در همه جا زیر آسمانروشن چو آفتاب بود مهربانیم
شد زندگانیم بغم نوع خویش صرفاین دولت است ماحصل زندگانیم
خواهم ز حق خود همه باشند کامیابحق داند این بود بجهان کامرانیم
دانم که هر چه بهر تو خواهم همان مراستای دوست استفاده کن از نکته دانیم
ای بدگمان بعکس تو پیوسته حال مننیک است زانکه برحذر از بدگمانیم
با خصم هم صغیر بصلحم بجان دوستتنها نه دوستدار محبان جانیم