گنج

شمارهٔ ۳۲

۱۰ بیت
مکن باور به یک منوال دور زندگانی رابه یاد آر ای توانا روزگار ناتوانی را
به کسب معرفت کوش و جوانی صرف طاعت کنکه خواهی خورد گاه پیری افسوس جوانی را
برای معنی است ایجاد هر صورت مشو غافلبصورتها بزن پای و بدست آور معانی را
گرت بایست دیدار حقیقت چشم جان بگشابچشم جان توان دیدن جمال یار جانی را
تو از احصای نعمتهای ظاهر قاصری آخرشمردن کی توانی مرحمت های نهانی را
چو بد کردی و بد دیدی مده بد را بحق نسبتبحق اصل خوبی ها رها کن بدگمانی را
بلا از آسمان گردید بر اهل زمین نازلزمین بگذاشتند آنها چو حکم آسمانی را
کمال خویشرا حق کرد ظاهر اندرین خلقتنمود آئینهٔ صنع خود امر کن فکانی را
تو کردی دمبدم عصیان حقت افزود بر نعمتپذیرد هم در آخر تو به ات بین مهربانی را
صغیرا بر بنای عالم آنکو معترض گرددبدان ماند که خشتی خرده گیرد طرح بانی را