گنج

شمارهٔ ۲۹۹

۹ بیت
بتی نهفته بخلوت سرای جان دارمکه روز و شب سر طاعت بپای آن دارم
حضور او کندم فارغ از زمان و مکاننه از زمان خبر آنجا نه از مکان دارم
در این جهانم و بیرون از این جهان عجب استکه من جهان دگر اندرین جهان دارم
شنیدم از دهن بی نشان او سخنیهزار شکر که از بی نشان نشان دارم
مرا که دیده و دل روشن است از رخ دوستچه احتیاج به خورشید آسمان دارم
سرشک و آه و غم و غصه درد و رنج و تعبز دوست این همه دولت برایگان دارم
بجان دوست نیارم فرو به تاج کیانسری که پیر مغان را بر آستان دارم
کنار و دامنم از اشک دیده پر گهر استچه شکرها که من از چشم درفشان دارم
صغیر ز اهل زمان فارغم که در همه حالنظر به مکرمت صاحب الزمان دارم